خانه / بایگانی برچسب: داستان کوتاه

بایگانی برچسب: داستان کوتاه

نصیحت های جالب گنجشک به مرد دمشی

داستان های کوتاه

نصیحت های جالب گنجشک به مرد دمشی  حکایت های جالب و خواندنی   حکایت ۳ پند گنجشک حکایت کرده اند که مردى در بازار دمشق، گنجشکى زیبا، به یک درهم خرید تا به منزل آورد و فرزندانش با آن بازى کنند. در بین راه، گنجشک به سخن آمد و به ...

ادامه نوشته »

چند حکایت از گلستان سعدی

گلستان سعدی

  چند حکایت از گلستان سعدی   حکایت های کوتاه از سعدی حکایت های زیبا از گلستان سعدی حکایت اول: حکیمی پسران را پند همی‌داد که جانان پدر، هنر آموزید که ملک و دولت دنیا اعتماد را نشاید و سیم و زر در سفر بر محل خطر است یا دزد ...

ادامه نوشته »

حکایت هایی زیبا از ملا نصرالدین

حکایت

  حکایت هایی زیبا از ملا نصرالدین    حکایت های ملا نصرالدین سبب گریه روزی ملا با زنش سر سفره نشسته بودند . زن ملا قاشقی از آش داغ که جلویش بود به دهان برد و از بس گرم بود اشک در چشمش پر شد. ملا سبب گریه اش را ...

ادامه نوشته »

حکایت «کمک به همسایه»

حکایت

  حکایت «کمک به همسایه»   حکایت آموزنده کمک به همسایه «در شهر دمشق پارسا مردی بود و کفشگری کردی. آنچه دسترنج خود بودی، جمع کردی. چون استطاعت شد، قصد حج کرد که بدان دسترنج خود به حج رود. شبی پسر خود را به خانه همسایه فرستاد. چون اندر آمد، ...

ادامه نوشته »

آیا شما هم روزه هستید؟

روزه

  آیا شما هم روزه هستید؟   حکایت آموزنده از ماه رمضان آیا شما هم روزه هستید؟ در ماه رمضان چند جوان پیر مردی را دیدند که یواشکی غذا می خورد. به او گفتند: ای پیر مرد مگه روزه نیستی؟ پیرمرد گفت: چرا روزه هستم فقط آب و غذا می ...

ادامه نوشته »

حکایت «زندانی و هیزم فروش»

حکایت

  حکایت «زندانی و هیزم فروش»   حکایت آموزنده زندانی و هیزم فروش «زندانی و هيزم فروش» فقيری را به زندان بردند. او بسيار پرخُور بود و غذای همه زندانيان را مي‌دزديد و مي‌خورد. زندانيان از او مي‌ترسيدند و رنج مي‌بردند و غذای خود را پنهانی مي‌خوردند. روزی آنها به ...

ادامه نوشته »

حکایت «خر در گل مانده»

حکایت

  حکایت «خر در گل مانده»   خر در گل مانده   حکایت «خر در گل مانده» مردی خری دید که در گل گیرکرده بود و صاحب خر از بیرون كشیدن آن خسته شده بود. برای كمك كردن دُم خر را گرفت و زور زد! دُم خر از جای كنده ...

ادامه نوشته »

حکایت «استادان عارف»

حکایت

  حکایت «استادان عارف»   حکایت پندآموز «استادان عارف» یكی از مریدان عارف بزرگی، در بستر مرگ استاد از او پرسید: مولای من استاد شما كه بود؟ عارف: صدها استاد داشته ام. مريد: كدام استاد تأثیر بیشتری بر شما گذاشته است؟ عارف اندیشید و گفت: در واقع مهمترین امور را ...

ادامه نوشته »

داستان زیبا و آموزنده ی «غوغای سکوت»

داستان

  داستان زیبا و آموزنده ی «غوغای سکوت»   داستان کوتاه و پندآموز غوغای سکوت «غوغای سکوت» روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود. بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد ...

ادامه نوشته »